شب یلدا

 

شب یلدا قدم آرام بردار...
کمی هم احترام ما نگه دار...
تو میبینی ربابم غصه دار است...
بنی هاشم هنوزم داغدار است ...
صدای العطش در گوش مانده ...
بدنها بی کفن هر گوشه مانده ...
شب یلدا تو هم چله نشین باش ...
سیه پوش غم سالار دین باش...

سینی نشاء


جنس: پلی اتیلن ـ ترموفرم ـ قابل انعطاف ـ دارای ضخامت مناسب –چند بار مصرف-ساخت كشور تركيه قیمت 2500 تومان
اندازهای 12-15-24-28-32-42-45-48-70-77-
85-104
جنس: پلی اتیلن ـ ترموفرم ـ قابل انعطاف ـ دارای ضخامت کم(نازک)-ساخت كشور تركيه قیمت از 2000 تا 2500 تومان
اندازهای 70-80-90-108-120-128-132-168-1
71-182-192-210-310
https://www.facebook.com/groups/560250287393024/

 

 

 

ملاقات شيخ رجبعلي خياط با امام عصر (عج)

شیخ رجبعلی خیاط برای رسیدن به توفیق دیدار با امام زمان (عج) بر سه امر «‌اختصاص قلب به خدا»، «دعا برای تعجیل در فرج و کار برای حضرت» و «انس با قرآن و قرائت آیه ٨٠ سوره اسراء، شبی صد مرتبه تا چهل شب» تأکید می‌کرد . . .

به گزارش فارس، «رجبعلی نکوگویان» مشهور به «شیخ رجبعلی خیاط» در سال ١٢۶٢هجری در تهران متولد شد. پدر وی «مشهدی باقر» نام داشت و کارگر بود، اما خود وی به پیشه خیاطی روی آورد و به همین دلیل به رجبعلی خیاط مشهور شد.

از دوران کودکی شیخ رجبعلی خیاط، اطلاعات چندانی در دست نیست؛ به جز اینکه پدر وی در سن ١٢ سالگی فوت می‌کند و شیخ از داشتن خواهر و برادر تنی محروم بوده است.

خود جناب شیخ از قول مادرش چنین نقل می‌کند: موقعی که تو را در شکم داشتم، شبی پدرت غذایی را به خانه آورد و خواستم بخورم. دیدم که تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شکمم می‌کوبی. احساس کردم که از این غذا نباید بخورم. دست نگه داشتم و از پدرت پرسیدم؟ پدرت گفت، حقیقت این است که این‌ غذاها را بدون اجازه از مغازه‌ای که در آن کار می‌کنم، آورده‌ام. من هم از آن غذا مصرف نکردم.

این مرد خدا در روز دهم شهریور ١٣۴٠هجری شمسی و در سن ٧٩ سالگی درگذشت. مزار وی در ابن‌بابویه شهرری، زیارتگاه دوست‌داران آن شیخ باکرامت است. شیخ هنگام وفات دارای سه دختر و پنج پسر بود.
شیخ تمام عمر خویش را در خانه‌ای ساده و خشتی که از پدر به ارث برده بود، زندگی کرد. این خانه در خیابان مولوی، کوچه سیاه‌ها (شهید منتظری فعلی) قرار داشت.

فرزند شیخ در مورد این خانه می‌گوید: هر وقت باران می‌آمد، باران از سقف منزل ما به کف اتاق می‌ریخت. روزی یکی از امرای ارتش با چند تن از شخصیت‌های کشوری به خانه ما آمده بودند. ما لگن و کاسه زیر چکه‌های باران گذاشته بودیم. او وضع زندگی ما را که دید، رفت دو قطعه زمین خرید و آنها را به پدرم نشان داد و گفت: یکی را برای شما خریدم و دیگری را برای خودم. پدرم گفت: آنچه داریم برای ما کافیست.

 

ادامه نوشته

مردی که در حمام زنانه کیسه می کشید

حتما بخونید  نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد آیا داستان مردی را که در حمام زنانه کار می کرد را شنیده اید؟... مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش می کرد هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست. او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود.
 

ادامه نوشته